...Before I die I want to
ایوا تو پستش پیشنهاد داد بقیه هم کاملش کنیم. دارم فکر میکنم بهش.. ولی انگار میترسم بنویسم درموردش!
قبل از اینکه بمیرم چه چیزایی رو میخوام تجربه کنم؟ احتمالا خیلی چیزا! ولی میترسم بنویسم!! میترسم بنویسم و نرسم؟ میترسم بنویسم و نرسم.
دلم برای پیاده روی و ورزش تنگ شده! و حتی یوگا؟ یکونیم ماه گذشت؟ از زمانی که برنامه و ورزش و همه چیو گذاشتم کنار.. چند ماهه پریود نشدم و هیچ حرکتی هم براش نمیزنم! البته رفتم دکتر ولی فقط گفت تنبلی تخمدان شدید و اصلاح سبک! اصلاح چه سبکی؟ یه ماه پیوسته هم نتونستم رعایتش کنم. احتمالا دوباره برم سمت دارو گیاهی
در حال حاضر تمام دوستام در یک رابطهی عاشقانه ی متمایل به جدی قرار دارن و من بینشون احساس تنهایی میکنم! عالیه
صبر کن. بیا اینجا یکم با هم حرف بزنیم. میای میشینی ولی من حرفی ندارم بزنم! اما حس میکنم باید بشینیم کلی با هم حرف بزنیم.
مزرعهی توت فرنگی میخوام. تا قبل اینکه بمیرم، دوست دارم مزرعهی توت فرنگی داشته باشم.
صدام خوب نیست. مهارتی ندارم ولی دوست دارم آهنگ بخونم.
دوست دارم برم کرهی جنوبی رو ببینم از نزدیک.
دوست دارم زبان های مختلف رو یاد بگیرم.
داشتم پوسترای جدید رو بسته بندی میکردم. باید با اون چاقو که با حرارت داغ شده بود، بسته رو پلمپ میکردم. وقتی خط دوم رو میخواستم باهاش پلمپ کنم، یهو چاقوهه اشتباهی کشیده شد رو انگشت و ناخنم. آسیب عمیقی نیس، ولی روش جدید و جالبی بود برای آسیب دیدن
کاش همونطور که مرغای همسایه رو غاز میبینم، بدونم که مرغای خودمم از دید همسایه ها غاز دیده میشن
کتاب مورد علاقهمو داده بودم رجب آقا بخونه. و وقتی پسش داد، توش برام یه پوستر از شخصیتاش گذاشته بود
- تاریخ : يكشنبه ۶ بهمن ۰۴
- ساعت : ۱۱ : ۵۰
