دوستم همش داره بهم میگه برو تراپی. و من نگران چیم؟ آفرین پولش. فوق العاده نیست؟
انسان زیادی موجود بدبختی نیست؟ در هر صورت بدبخته. پول داشته باشه یا نداشته باشه بدبخته. ایران باشه یا آمریکا بازم بدبخته. هر چی باشه بازم مشکلات و بدبختی ها به یه نحوی وجود دارن. و تا وقتی بخوای بفهمی زندگی چیه، چیکار باید کنی، چجوری احساس بهتری داشته باشی، کلی بدبختی میکشی. شایدم هیچوقت نفهمی اصلا. عالی نیست؟
پنیک کردم. نمیدونستم پنیک کردن این شکلیه. ولی این مدت دارم پنیک میکنم هی.. بعد انتظار دارم بتونم غذا بخورم؟ یا انتظار دارم بدنم چرخهی طبیعی داشته باشه و بتونم پریود شم؟ با این حجم اضطراب. نمیدونستم اضطراب داشتن هم اینطوریه. همیشه داشتم و نمیدونستم.
میدونی چیه؟ اصلا راضیم از اینهمه اضطراب و پنیک. چاره ی دیگه ای ندارم. تنها راه باقی مونده برای تخلیه و زنده موندنه.
همین الان رجب داره خودشو پر پر میکنه تا من حداقل یه بار برم تراپی. ولی خب من دارم تو این لحظه جون میکنم تا بتونم بین چند ثانیه ای که نفسم حبسه یه نفس کوتاه بکشم تا خفه نشم.
نه چیزی نیست رد میشه. دارم سعی میکنم به تومیتو توجه کنم که از گوشیم آویزونه و الان نشسته رو شکمم. و با تپش قلبم بالا و پایین میره. آره خوبه همینجوری پیش برو تپش قلبم داره آروم تر میشه. نه اشتباه حس کردم. نمیدونم.
بهترم ولی میدونی واقعیت چیه؟ نمیخوام بهتر باشم. چون بهتر بودن باعث میشه دوباره برم زیر فشار هایی که نمیدونم باید چیکارشون کنم ولی وقتی تو اضطراب و پنیکم تنها چیزی که تو فکرمه اینه که فقط بتونم نفس بکشم
- تاریخ : چهارشنبه ۹ بهمن ۰۴
- ساعت : ۲۳ : ۱۳
